امیرمحمدمامیرمحمدم، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 25 روز سن داره

امیر محمد شاهزاده کوچولو

هفت ماهگی جیگر طلا

پسر قشنگم این روزا خیلی بازیگوش شدی  و مهلت اینکه بیام اینجا و  خاطراتتو بنویسم ندارم . تو این ماه اتفاقات زیادی رخ داد و کلی پیشرفت کردی از کجا شروع   کنم : من و بابایی عاشق کارهای قشنگتیم  الهی قربونت برم الان چند روزیه که شما یهویی با سرعت گردنمو میگیری و دهنتو باز میکنی و محکم میچسبونی به صورتم و تفیم میکنی و ذوق میکنی  الهی فدات بشم و اینکه عاااااااااااااااشق کنترل و موبایل هستی تا اینا رو میبینی کلی ذوق میکنی و میگیری میزاری تو دهنت و من تا ازت میگیرم گریه میکنی. و کار جدید شما ابنه که سینه خیزمیری  سمت میز تلویزیون و فیش و از ماهواره میکنی و ماهواره رو میکشی ک...
4 آذر 1392

لذت مادر شدن

نمیشه مادر باشی اما صبور نباشی. از اولین روزی که باردار میشوی باید یاد بگیری آستانه تحملت رو ببری بالا. وقتی روز های سخت ویار داشتن شروع میشه و از همه چیز بدت میاد و هنوز تموم نشده به شدت سنگین میشی و دیگه خیلی از کارهاتو نمی تونی به راحتی انجام بدی و فکر یه خواب راحت رو باید از سرت بیرون کنی. و زایمان که از هر نوعیش (طبیعی یا سزارین) باشه وحشتناکه. شب بیداری ها و گریه های کولیکی بچه . ساعت ها  شیر دادن و پس آوردن همه اش در چند ثانیه. چندین روز ازخانه بیرون نرفتن به خاطر  راحتی بچه و....   و البته نمیشه صبور شد بدون تجربه شیرینی مادر بودن. وقتی احساس می کنی خدا تو را لایق وسیله شدن برای خلق ...
3 آذر 1392

حس زیبای مادر شدن

  وای خدای من ... چه حس زیبایی است پرورش موجودی زیبا در عمق وجودت چه عشق، وصف نا شدنی است چقدر زیباست زمانی که با تکان خوردن هایش ابراز وجود می کند. و چقدر آرام بخش که بزرگ شدنش را با تمام وجود حس می کنم. چه زیباست زمانی که با هم نفس می کشیم و با هم لالایی می خوانیم. خداوندا مادر بودن زیباترین حس دنیاست.... ممنون از این نعمتت ... ممنون من تو را نفس به نفس دوست میدارمممممممممممم. ...
3 آذر 1392

لمس بودنت

بعضی از تصاویر هستند که تو زندگی ما آدمها هیچ وقت از ذهن پاک نمیشن  ... منم توی ذهنم از این تصاویر کم ندارم... اما تصاویری که این روزها جلوی چشمهام هستند شیرینن وخواستنی... یکی از این تصاویر مربوط به زمانیی که برای اولین بار در آغوشم گذاشتنت و تنها خود خدا میدونه که چه حسی بود... بارها سعی کردم برای بقیه توضیح بدم اما میدونم که نتونستم حس واقعیم رو منتقل کنم... یاد اون صورت تپل و نرمت که میوفتم قندی توی این دل آب میشه که شیرینیش رو تا قبل از این نچشیده بودم... تصویر دیگه تصویر شیر خوردنهای شبانه ست ... شب ها میشی ماهی کوچک اتاقمون... ماهی که به دنبال خوردن شیر دهنش رو  باز و بسته میکنه ....
3 آذر 1392

عشق مادر

عاشق کیست؟ عشق مادرانه چیست؟ تمام وجودم را هم آب کنند... تمام بدنم را ذره ذره کنند... بازهم عاشقمممم... عاشق شیرین ترین پسری  که زاده شده . عاشق تو هستم پسرم ... عاشق نگاه شیرینت که به من دوخته میشود ... عاشق صدای نفسهایت هنگام خوردن شیر ... عاشق چنگ زدن هایت به بدنم وقتی که شیر میخوری ... زیبای من ..... نازنینم ..... با کدامین کلمه زیبایی با تو بودن را وصف کنم؟ با کدامین حرف لبخندت را توصیف کنم؟ عشق میان منو تو وصف شدنی نیست در کلمه نمیگنجد ... یعنی تو هم مرا دوست داری ... وقتی نگاهت را به نگاهم میدوزی این سوال من میشود ... هنگامی که گرسنه میشوی و ا...
1 آذر 1392

دعای سال تحویل1392

 امسال عید و سفره هفت سین یه حال و هوای دیگه ای داشت. آخه با سال پیش متفاوت   بود امسال دیگه 3نفری سر سفره بودیم. اگرچه  تو کنارمون نبودی اما همین که تو توی   شکمم تکون میخوردی حضورتو احساس میکردیم. به همه دنیا می ارزید. با بابایی تصمیم    گرفتیم بریم پایین پیش مادر جون و بابا جونی تا کنار اونها باشیم. بابایی نمیذاشت من کاری                                                                       &n...
30 آبان 1392

بهشت من

بهشت من   بهشت زیر پای مادران است ؟ نه امکان ندارد ... بهشت در آغوش من است ... مگر جز حضور تو بهشت دیگری هم هست؟ صدای لح لح  زدنت برای شیر ... این است صدای بهشت ... نه صدای جویبار ها ... و نه صدای غلتیدن سیب بهشتی درون چشمه ساران ...   این هست بهشت من        عاشقانه دوستت دارمممممممممممممممممممممممممممممم     ...
30 آبان 1392